منطقه امن

 

قیمت ؟

دیروز روز سرد و وحشتناکی بود ،ولی من از یک امتحان سخت و بزرگ سربلند بیرون آمدم .

دیروز تا مرز خیانت به جسم و روحم رفتم .(مرز که چه عرض کنم کمی هم اونورتر .)

می دانستم که به تو هرگز خیانت نمی کنم ولی از خودم خوشم آمد که به این جسم مظلوم و روح بی گناهم هم خیانت نکردم .

آپارتمان ۳۸۰متری مبله در ا... ،جشن عروسی در ل...و یک حساب بانکی که تعداد صفرهاش یادم نیست .

          نه آقا اینا قیمت من نیست ،با اینا می تونی صدتا دختر تور کنی ،قیمت من عشق است 

و زهیر ...

که میدونم زهیر برمی گرده

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

این نیز می گذرد

مسعود می گفت :به یاد داشته باش که این نیز می گذرد .

گاهی وقتا حس می کنم که فقط اعتقاد به این جمله است که منو سرپا نگه داشته .

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

گریه کن

هروقت دلت گرفت گریه کن ،

گریه کن گریه قشنگه ،گریه سهم دل تنگه ...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

کاش بودی

 

کاشکی بودی حتی بداخلاق ،بی اعتنا ،بی وفا ...

فقط کاشکی بودی .

کاشکی هنوز آغوشت پناه من بود .

کاشکی بودی .

انقدر دوست داشتم که باهر جور بازی در آوردنت صبوری می کردم ،کاشکی مونده بودی .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

زهیر به روایت تصویر

میتونبد گوشه هایی از کتاب زهیر رو به صورت مصور مشاهده کنید ..

http://www.caravan.ir/swf/common/banners/zahir.html

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

درمانگر

من دختری را می شناسم که حالش بس خراب است ،

همه چیز  خراب است،

 آیا باز بر می گردی؟

درد دارم ،

درد را باید گفت.

درد ...

دارم خفه میشم.

و من مردی را می شناسم که ...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

برای پدرم

برای پدرم که ۱۱ سال پیش مارو تنها گذاشت و رفت توی ابرها :

پدرجون اگه یه مرد توی دنیا بود اون تو بودی ،

اگه یه مرد بی هیچ چشمداشتی عاشق من بود اون تو بودی ،

اگه من بد بودم گناه می کردم بازم دوستم داشتی ،

داشت باورم می شد مردی که دوستش دارم هیچ وقت مارو ترک نمی کنه ،همون روزها که این فکرا رو می کردم مارو ترک کردی ،

پدر جون بعد از تو چندتا مرد اومدن توی زندگیم ،می گفتن می خوان جای تو رو پرکنن ،می گفتن می خوان کمبود عشق تو رو حس نکنم ،اگه محبتی کردن ،دستی به سرو روم کشیدن با نیت خیر نبود ،

نگران نباش روح بزرگت همیشه حامی من بوده ،نذاشتم اون مگس مردها دور من باشن ،

گیرم که بازم این مگس ها دورمن جمع شن ،همه شون رو می کشم ،نگران نباش ،

پدر خوبم روزت مبارک ،

دختر کوچیکه خودت ...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

شب تولد حضرت علی

امشب شب تولد حضرت علی است  شب بزرگی است برای من و برای تو ،هر دوتامون به علی ارادت خاصی داریم  ومن چه فکرها می کردم که در این شب ممکن بود رخ بده .

حالا ببین من چه تنهام ،من در این شب بزرگ حق ندارم بهت تلفن کنم یا smsبزنم .حق ندارم توی این شب باشکوه به دیدنت بیام .

ولی اینجا توی این وبلاگ این شب رو بهت تبریک می گم چون میدونم که یه روزی این جا رو می بینی اونوقت یادت باشه که من توی همه شبها به یادت بودم .

یاعلی مددی کن ،توی این شب باشکوه و عظیم دل منو شاد کن .یاعلی مددی کن :از زهیر من برام خبری برسون ،زهیر رو برگردون و یا منو خاموش کن .

یاعلی یادت هست کنار در مسجدت توی مکه چه گریه ها والتماس هایی کردم .بیادت توی کوچه های مدینه قدم میزدم ،می گفتن که روی اون خاک تو راه رفتی ،من همون آدم عاشق ،تازه ،خوشبخت ،شاد ،باایمانم که به این فلاکت افتادم ،یاعلی به فریادم برس .منو ببر بالا ،به اونجا  که باید باشم

یاعلی به دادم برس ...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

در امتداد شب

نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده
نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من بدون تو نا بینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همبشه بمان با من
با من بمان همبشه بمان با من

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

دلم داغون شده

همین امشب ،ساعت حدودآ ۹:۳۰ ،یاد تو ،شکل تو ،صدای گرم تو ،محبت تو ،بوسه های تو ،آغوش تو ،حمایت های تو ،دست های پرمهر تو  و ...

به یادم افتاد .توی سرم پیچیدند و پیچیدند .انتظار بد دردی است .عاشقی مرگ است .از اینجا تا جنون راهی نیست .

آیا این انتظارها عبث نیست ؟

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

شب آرزوها

امشب شب آرزوهاست،

اول ماه رجب.

امیدوارم آرزوهای کوچک و بزرگ همه برآورده بشه.

خدایا دست من هم امشب به درگاه تو حاجت مندانه دراز است ،

بارالها !من را ،این تن گناه آلود بیمار را ببخش ،

بارالها! من را به راه راست هدایت کن ،

بارالها !شعله های این عشق خیالی و رسوا کننده را درمن خاموش کن ،

بارالها !به من بینشی عطا فرما تا معجزه های ترا درک کنم ،

بارالها !خسته شدم از به چشم  زن مطلقه دیده شدن ،این مگس مردها را از گرد شیرینی دور کن ،

بارالها به من ثابت کن که وعده های تو برای دل خوش کردن ما نیست ،به وعده هایت عمل کن ،

آمین یا رب العالمین

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

صياد

با این حال بدم ،لامصب صدای علی رضا افتخاری چه می کنه ،

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه

قصه از کجا شروع شد

قصه از کجا شروع شد ؟

قصه گاهی از یک نگاه،یک لبخند ،یک کلمه حرف شروع می شه.

قصه ما از یک کتاب شروع شد :زهیر !

آی پائولوکوئیلو زهیرت چه کرد با زندگی من

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه